المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

879

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

دنيا به جهت جنايتى كه مرتكب شده است ، او را مىكشند ، چون وقتى حقّش با عفو كردن يا مصالحه بر ديه ساقط شده باشد . * * * [ 416 ] آيهء سوّم : « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » ؛ « اى خردمندان براى شما در قصاص ، حيات و زندگى است . اميد است تقوا را پيشهء خود سازيد و از اين رهگذر از قتل يكديگر بپرهيزيد » . « ظاهر اين سخن ، متناقض و متباين است ، براى اينكه « قصاص » همان « قتل » است و از بين بردن ، پس چگونه قتل ، حيات و زندگى مىباشد ؟ و لكن تحقيق و بررسى در عمق و ژرفاى ، آن ، نهايت حكمت و فلسفه عقلانيّتى است كه سخن و كلام بشر ، عاجز و ناتوان‌تر از آن است كه بتواند مثل و مانندش را بياورده چرا كه كلام موجز و مختصر و مفيد و فصيح‌ترين كلامها و سخن‌ها است . قتل چگونه عامل حيات است ؟ امّا اين كه كوتاه‌ترين است ، به جهت اين كه حاصل چند مقدّمه است به اين معنا كه : قصاص منع و بازداشتن از قتل است و در منع از قتل ، از ميان بردن قتل است و عدم قتل و از ميان بردن قتل ، و عدم قتل و به قتل نرساندن در واقع بخشيدن « حيات » بر مردم است ، نتيجه اينكه : « قصاص مايهء حيات و زندگى جامعه است » . و امّا فصيح‌ترين كلام عرب براى چنين موردى اين چنين بود : « القتل انفى للقتل » يعنى : « قتل ، نيست كنندهء قتل است » ، اهل بلاغت و فصاحت كلام خداى متعال را به وجوه متعدّد و گوناگون بر كلام عرب ترجيح و برترى داده‌اند ، به خاطر محدود كمتر بودن حروف و دلالت مطابقى بودن آن با زندگى است . 2 - و نكره آوردن « حياة » نشانهء عظمت و بزرگى و بسيار مهمّ بودن آن است . 3 - و تكرار نشدن « حيات » و غير آن از وجوهى كه ما در كتاب خود به نام « تجويد البراعة » ذكر كرده‌ايم و عرب زمان جاهليّت در مقابل يك نفر أحيانا جماعت و گروهى را مىكشتند كه باعث فتنه‌انگيزى بين آن‌ها مىشد ، امّا هنگامى كه حكم قصاص آمد و قواعد و پايه‌هايش مستقرّ ، و استوار يافت آن فلاكت و گمراهىها رخت بربست و از ميان رفت و گفته شده است : مراد از « حيات و زندگى » ، حيات أخروى و